سایه ی اوهام
سر می خورد غروب
کهولت روز را
سرخ می شود
تکرار زمین
بر کوه موزی خام است
و ما
بر چاله ی حرفمان ایستاده ایم
نادان از
“تشنگی صبح
تادرک نیمآفتاب”
سایه ها کوتاه زنجیر اوهام اند
خورشید را بیاورید…….
+ نوشته شده در سه شنبه ۲۰ مهر ۱۳۸۹ ساعت 23:28 توسط حامد رشنو زاده
|
من هوای روشن یک سایه ام